خاطرات سكسي

my email : [ hot_69ir@yahoo.com ]

11/16/2005

داستانهاي مينا 4

يه شب بابا و مامانم ساعت 6 بعد از ظهر رفتن مهموني ... منم چون حالش رو نداشتم نرفتم ... طرفاي ساعت 7 بود كه به سرم زد به اميد زنگ بزنم كه بياد و منو بكنه ... بهش زنگ زدم و گفتم كه خونه ما خالي شده و اونهم گفت كه الان ميام ... طرفاي ساعت 8 بود كه زنگ خونمون رو زدن ... درو كه باز كردم ديدم اميد پشت در وايساده و حسابي هم خوشتيپ كرده و خوشكل شده ... اومد تو و با هم روبوسي كرديم ... تو هال رو مبل نشست و منم از آشپز خونه واسش ميوه و شيريني آوردم و با هم كلي گپ زديم ... ازم پرسيد مامانت اينا كي برميگردن ؟ منم گفتم ساعت 1 شب ... بعد از نيم ساعت كه با هم گپ زديم ... بهم گفت كه اماده اي شروع كنيم ؟‌... منم گفتم آره و رفتيم تو اتاق خواب من ... شرو كرد سينه هام رو از رو لباس ماليدن و كم كم تاپم رو در آورد ... و كامل منو لخت كرد ... منم لباساي اون رو در آوردم ... وقتي شرتش رو در آوردم كيرش حسابي شق شده بود ... منم حسابي واسش ساك زدم و كيرش رو خوردم ... آه و اوه اميد در اومده بود و داشت حسابي كيف ميكرد ... اميد كيرش رو از دهنم در آورد و روي تخت خوابيد و به من گفت كه سرو ته روش بخوابم ... منم اين كار رو كردم ... كسم جلو دهن اميد بود و كير اميد جلو دهن من ... اميد كس منو ميخورد و منم واسش ساك ميزدم ... اين حركت اميد خيلي به من حال داد و خيلي كيف ميكردم ... بعد از 5 دقيقه اميد بلند شد و من خوابيدم رو تخت و كيرش رو گزاشت دم كسم و پاهام رو بالا گرفت ... كسم حسابي خيس شده بود و كير ميخواست ... يهو اميد با يه فشار كيرش رو تا ته كرد تو كسم و من هم بي اختيار يه آه بلند گفتم ... اميد شروع كرد به تلنبه زدن و كيرش رو تو كسم عقب جلو ميكرد ... خيلي هال ميداد و داشتم حسابي كيف ميكردم ... اميد هم كم كم داشت سرعت تلنبه زدنش رو زياد ميكرد ... و بعد از چند دقيقه من ارضا شدم ... اميد هم كه منو حسابي از كس كرده بود ... وقتي ارضا شدم كيرش رو در آورد و شرو كرد به خوردن و ماليدن سينه هام كه من بازم سر هال بيام ... سينه هام حسابي سفت شده بود و من هم سر هال اومده بودم و باز هم كير ميخواستم ... اميد به من گفت رو شكمت بخواب و كونت رو بده بالا ميخوام كونت رو بكنم ... منم همين كار رو كردم و اميد هم از رو كمدم ژل مو رو ورداشت و اول به كون من زد و بعد هم به كيرش ... و به من گفت شل كن و كيرش رو گزاشت دم كونم و آروم كرد تو ... آروم آروم ميكرد تو ... و منم دردم گرفته بود ... كه يهو اميد تا ته كرد تو و من هم يه جيق كوتاهي كشيدم ... و بعد كيرش رو عقب جولو ميكرد ... منم چشام رو بسته بودم و از تلنبه زدن اميد داشتم لذت ميبردم و ديگه درد نداشتم ... اميد هم سرعتش رو بيشتر كرد ... كلفتي كيرش رو تو كونم احساس ميكردم و كونم حسابي باز شده بود ... اميد هم حسابي حال ميكرد و حسابي هم عرق كرده بود ... بعد كيرش رو از تو كونم در آورد و منم برگشتم و كير اميد كردم تو دهنم و واسش ساك زدم ... حدود 5 دقيقه ساك ميزدم كه آبش ريخت تو دهنم و منم همشو خوردم و نزاشتم حتي يه قطره بيرون بريزه ... خيلي چسبيد و حسابي هم حال داد ... و بعد رو تخت دراز كشيديم و بعد از چند دقيقه اميد بلند شد و لباساش رو پوشيد و منو بوسيد و رفت ... منم گرفتم خوابيدم .........

11/14/2005

شكايت از بعضي وبلاگ نويسها

سلام ... امروز من تو يكي از وبلاگ ها يه چيزي ديدم كه واقعا يه جاييم سوخت ... مرتيكه كون تلق تولوق ورداشته عين داستانهاي وبلاگ منو كرده تو وبلاگش ... اونوقت ميگه من وبلاگ نويسم ... حالا من نميخوام اسمش رو بگم ... ولي آخه تپه سيخي ... دادا صاحب ... مردك ... اگه وبلاگ نويسي كوپي نكن ... بنويس .... آخه اين چه وضعشه ؟

11/13/2005

الهام و پسر همسايه

سلام ... من الهام هستم و 23 سال دارم ميخواستم اولين باري رو كه كون دادم رو واستون تعريف كنم كه برميگرده به موقعي كه من 21 سالم بود ... همسايه ديوار بديوار ما يه دختر 21 ساله و يه پسر 25 ساله داشت كه اسم دختره مريم و اسم پسره خسرو بود ... مريم با من همكلاس بود و من بعضي وقتا ميرفتم خونشون تا با هم درس بخونيم ... خسرو خيلي با من شوخي ميكرد و بعضي وقتا جلوي مريم دستش رو ميزد به سينه من و بعدش يه جوري وانمود ميكرد كه مثلا اتفاقي بوده ... يه روز مريم دفترم رو گرفت كه از رو جزوه هام بنويسه ... چند روز بعد رفتم كه ازش بگيرم ... وقتي زنگ زدم خسرو در رو باز كرد ... چون خونه هاي ما تو يه كوچه خلوت و چسبيده به هم بود من با يه بوليز بلند و يه شلوار ميرفتم خونشون ... وقتي رفتم تو خسرو تو حال و جلوي تلويزيون بود سلام كردم . پرسيدم مريم كجاست ؟ گفت تو اتاقش ... رفتم جلو در اتاقش و در رو باز كردم ولي مريم نبود ... يكم تو اتاق رو نگاه كردم و وقتي خواستم برگردم و برم بيرون و از خسرو بپرسم كه مريم كجاست كه يهو برگشتم و محكم خوردم به خسرو ( پشت سر من وايساده بود ) و يه لحظه رو كسم يه چيزه قلنبه حس كردم ... وقي خودم رو پيدا كردم ... يه نگا به لاي پاي خسرو انداختم ... كيرش شق كرده بود ... گفتم چكار ميكني چرا پشت سرم وايساده بودي ؟‌ گفت ديدم كسي خونه نيست گفتم با هم يه كمي هال كنيم ... من كاملا منظورش رو فهميدم و گفتم برو كنار ميخوام برم بيرون ... و خسرو خيلي راحت كنار وايساد ... من خيلي جا خوردم ... آخه دلم ميخواست سكس داشته باشم ولي ميترسيدم و فكر ميكردم خسرو الان كلي منت كشي ميكنه كه منو راضي كنه و بعد هم منو بكنه ... ولي اينكار رو نكرد و راه رو واسه بيرون رفتنم باز كرد ... من يكم به خسرو و كيرش نگا كردم و اومدم برم بيرون كه خسرو منو از پشت بغل كرد و كيرش رفت لاي كونم و يه دستش رو گزاشت رو كسم و محكم فشار داد و يه دستشم گزاشت رو سينم و فشار داد ... من يهو بي اختيار دستاش رو بغل كردم و پاهام رو به هم چسبوندم و يه كم كونم رو عقب دادم و چشمام رو بستم و بلند گفتم آخ ... و خسرو هم كيرش رو به كونم ميماليد و با دستي كه سينم رو ميماليد رو سريم رو باز كرد و گردنم رو ميخورد ... حسابي هال ميكردم ... بعد منو يهو ول كرد ... چشمام رو باز كردم و برگشتم طرفش ... باز هم ميخواستم و تو دلم التماسش ميكردم كه منو بماله ولي نمي تونستم حرف بزنم و تو چشاش نگاه ميكردم ... دستم رو گرفت و برد تو اتاق مريم و منو انداخت رو تخت و خوابيذ روم و ازم لب ميگرفت ... لباسم رو زد بالا و سينم رو از تو سوتين در آورد و شرو كرد خوردن ... داشتم از لذت ميمردم ... بعد شلوارم رو تا زير زانوم كشيد پايين ... و كسم رو ماليد ... گفتم من دخترم ... و ديگه چيزي نتونستم بگم و همش ميلرزيدم ... گفت ميدونم و كسم رو تند تر ماليد ... و من هم چشمام رو بستم ... خيلي هال ميداد ... دلم ميخواست كسم رو بخوره ... و يهو زبونش رو لاي كسم حس كردم و همين كه 2 بار بالا پايين كرد من ارضا شدم ... خيلي بيحال شده بودم ... بعد از 5 دقيقه خسرو كامل لباسش رو در آورد و من واسه اولين بار چيزي روكه دلم ميخواست رو ديدم ... اومد طرف صورتم و دستم رو گرفت و گزاشت رو كيرش ... من هم با كيرش بازي ميكردم و همه جاش رو نگا ميكردم ... سرش رو ... تخماش رو ... همه جاش رو و آروم همه جاش رو لمس ميكردم و باكير خسرو بازي ميكردم ولي خسرو رو يادم رفته بود و حواسم پيش كيرش بود كه يهو گفت ميخوري ؟‌ من به چشماش نگا كردم و گفتم نه و بعد از يكم جر و بحث كه اون ميگفت بخوذ من ميگفتم نه ... اون منو رو شكمم خوابوند و به كونم كرم ماليد يه عالم كرم ماليد به لاي كونم و سوراخ كونم و بعد پاهام رو از تخت گزاشت پايين ... جوري كه شكمم رو تخت بود و زانوهام رو زمين بود خسرو رفت پشتم و كيرش رو ماليد لاي كونم ... خيلي خوشم اومد ... كيرش رو گزاشت دم سوراخ كونم و آروم فشار داد ... بد جوري دردم اومد دردم اومد حس كردم دارم جر ميخورم ... خواستم از رو تخت بلند شم كه محكم منو به تخت فشار داد و پاش رو گزاشت رو شلوارم كه تا زير زانوم بود و من ديگه نتونستم تكون بخورم و هي قربون صدقه من ميرفت و ميگفت كه الان خوب ميشه و كيرش رو فشار ميداد ... من خيلي دردم اومد و گريم گرفت و گفتم ولم كن ولي اون بازم كار خودش رو ميكرد و فشار ميداد و ميگفت الان خوب ميشه ... تا اخر كرد تو كونم و من هم حسابي گريه ميكردم ... كيرش رو تو كونم نگه داشت و موهام رو ناز ميكرد ... و كمرم رو ميماليد ... كم كم دردم كم شد و بعد از يه چند دقيقه تقريبا دردي نداشتم ... و خسرو هم آروم كيرش رو ميكشيد بيرون و دوباره فشار ميداد ... يكم درد داشت ولي قابل تحمل بود ... كم كم داشت خوشم ميومد از اينكه يه كير كلفت تو كونم بود ... خيلي هال ميداد ... خسرو عقب جلو ميكرد و منم آه و ناله ... خيلي خوشم اومده بود ... خسرو سرعتش رو بيشتر كرد و منم داشتم كسم رو ميماليدم ... يهو تا ته كرد تو و يه آه بلند كشيد و لرزيد و منم ارضا شرم و حس كردم خسرو يه چيزي تو كونم ميريزه ... و بعد كيرش رو كشيد بيرون و كنارم خوابيد ... من ديگه حال نفس كشيدن نداشتم ... يهو چشم به ساعت افتاد ... نيم ساعت بود كه از خونه ومده بودم ... سري لباسام رو درست كردم ... كونم درد داشت ... خسرو لخت رو تخت بود و كيرش شل و ول شده بود ... خيلي بهم هال داده بود ... بوسيدمش و سري اومدم خونمون و خوشبختانه كسي چيزي نپرسيد و منم رفتم تو اتاقم و خوابيدم ... ... ... بعد از اون باز هم خسرو كير كلفتش رو تو كونم فرو كرد كه بعدا واستون تعريف ميكنم ...

داستانهاي مينا 3

مينا و رويا
سلام ... ميخوام اولين لزم و اينكه چجوري با رويا آشنا شدم رو براتون تعريف كنم ... اون موقع ها كه بيست سالم بود يه دوستي داشتم به اسم نيلوفر ... هر وقت كه ميخواستيم بريم بيرون يكي از دوستاش رو به اسم رويا همراه خودش مياورد كه من اونجا با رويا آشنا شدم و كم كم با رويا دوست شدم ... و با هم كم كم صميمي شديم و به خونه همديگه ميرفتيم ... يه روز رويا اومده بود خونه ما و تو اتاقمون داشتيم حرف ميزديم كه مادرم اومد و گفت كه ميخواد بره بيرون ... وقتي كه رفت رويا به من گفت كه فيلم نگاه ميكني ؟‌ منم گفتم آره ... وقتي فيلم رو گزاشت ديدم كه يه فيلم سوپره ... من اولش خوشم نيومد و ميخواستم خاموش كنم ولي رويا نزاشت و منم نشستم نگا كنم و كم كم خوشم اومد و تا آخرش رو ديدم ... وقتي كه تموم شد رويا به من گفت ميخواي با هم لز داشته باشيم ؟ گفتم يعني چي ‌؟‌ و رويا واسم توضيح داد كه لز چي هستش و پرسيد حالا ميخواي ؟ ... گفتم نه بزا واسه يه روز ديگه مادرم الان مياد و قرار شد يه روز كه خونه ما خالي شد بهش بگم ... هفته بعد پنجشنبه خونه ما خالي شد و من هم به رويا زنگ زدم كه بياد و رويا بعد از بيست دقيقه اومد ... در رو باز كردم و رويا اومد داخل و روي مبل نشست ... با هم يكم حرف زديم و ازش پزيرايي كردم ... بعد از نيم ساعت رويا گفت شرو كنيم ؟‌ منم گفتم كه آره و با هم رفتيم تو اتاق خواب و رويا گفت كه لباسهات رو در بيار و خودش هم شرو كرد لباساي خودش رو در آوردن ... من فقط شرت و سوتين داشتم و رويا هم همينطور ... رويا اومد جلو و سوتين منو در آورد و منم مال اونو باز كردم ... يكم كه سينه هام رو ماليد رفت سوراغ شرتم و اونو در آورد و گفت اين چيه ؟‌ ( آخه كلي مو داشت ) گفتم چيه ؟‌ گفت اينجوري نميشه بريم حموم تميزش كنم و شرتش رو در آورد ... وقتي كسش رو ديدم خيلي كيف كردم ... سفيد و بدون حتي يدونه مو ... رفتيم حموم و به من گفت كه اطراف كست رو خيس كن و منم با آب گرم كسم رو خيس كردم ... گفت بشين روي زمين و منم نشستم ... رويا يه تيغ و صابون برداشت و كسم رو كفي كرد و با تيغ موهاش رو زد و معلوم بود خيلي ماهره ... و بعد از اون دور سوراخ كونم رو زد و بعد از اون زير بغل هام رو زد ... و بهم گفت خودت رو بشور و بيا بيرون و خودش رفت بيرون و منم يه دوش گرفتم و رفتم بيرون ... رو تخت نشسته بود و منم خودم رو خشك كردم و رفتم پيش رويا نشستم رويا پاهام رو باز كرد و كسم رو نگا كرد و آروم روش دست كشيد و گفت به به حالا شد ... يه نگاه به كسم انداختم ... خيلس خوشكل شده بود . خودم كلي كيف كردم ... دستش رو گزاشت روي پام و يكمي نوازش كرد و منو خوابوند روي تخت و ازم لب گرفت و حسابي همديگه رو بوسيديم ... بعد سينه هام رو ماليد و شرو كرد به خوردن سينه هام ... اون موقع يه حالي شده بودم كه خيلي خوب بود ... سينه هام رو ميماليد و ميخورد ... بعد رفت سوراغ كسم و هي ميماليد و فشار ميداد كم كم داخل دلم داشت يه جوري ميشد ... بعد شرو كرد به خوردن كسم و يه كم كه كسم رو خورد به نفس نفس افتادم و اونهم هي ميماليد و ميخورد ... و من اون موقع ديگه حال خودم رو نمي فهميدم و آه و ناله ميكردم ... وقتي كسم رو زبون ميزد خيلي حال ميداد ... با يه دستش كسم رو ميماليد و با يه دست ديگش سينه هام رو ... سينه هام عين سنگ شده بودن ... بعد از 10 دقيقه كه ميماليد و ميخورد من يهويي بدنم گرم شد و احساس كردم توي دلم يهويي خالي شد و رويا گفت ترشهاتت داره مياد ... و با دست مال كسم رو پاك كرد ... من همينجور بي حال افتاده بودم و ميخواستم بلند شم ولي نتونستم اما حس خوبي داشتم و احساس راحتي ميكردم ... رويا هم كنارم نشسته بود و سينه هام رو ميماليد ... بعد از 10 دقيقه حالم اومد سر جاش ... بد جور عرق كرده بودم ... ازم پرسيد حالت جا اومد ؟‌منم گفتم آره ... گفت حالا تو بايد منو ارضا كني ... گفتم بزا واسه يه روز ديگه ولي اون قبول نكرد و گفت همين هالا ... منم مجبور شدم و قبول كردم ... ولي قبلش رفتم دستشويي و جيش كردم و وقتي برگشتم ديدم رو تخت دراز كشيده و من هم رفتم سراغ سينه هاش و شرو كردم ماليدن و با سينه هاش بازي كردم ... حسابي براش ميماليدم ... رويا گفت كه تا حالا كسي اينجوري واسم نماليده كه حال كنم مثل اينكه به كارت واردي ها ... منم شرو كردم سينه هاش رو خوردن و نوك سينشو مك ميزدم ... رويا سينه هاي تپلي داره ... بعد رفتم سراغ كسش و كسش رو مي ميليدم ... اولش نميخواستم كسش رو بخورم ... ولي با اصرار رويا مجبور شدم بخورم ... اصلا دوست نداشتم بخورم ... اول با نوك زبونم يكم ليس زدم ... ديدم بدك نيست و هال ميده ... منم كم كم خوشم ميومد و بيشتر ميخوردم و ليس ميزدم و سرعت خوردن و ليسيدنم رو بيشتر ميكردم ... رويا چشماش رو بسته بود و آه و ناله ميكرد و ميگفت بخور ... بمال ... تند تر و از اين حرفها ... از بس ماليده بودم كسش سرخ شده بود ... حدود 15 دقيقه ميماليدم و ميخوردم كه ديدم ترشحاتش داره مياد منم همينطور ماليدم ... حسابي خالي شده بود ... منم با دست ترشحاتش رو به بدنش ميماليدم ... يه 5 دقيقه همينطور روي تخت دراز كشيده بود ... بعد بلند شد و منو بوسيد و گفت تا حالا اينجوري ارضا نشده بودم ... بعدش به من گفت كه روي شكم دراز بكشم ... گفتم گفتم چيكار ميخواهي بكني ؟ گفت كاري نميخوام بكنم ... منم رو شكمم خوابيدم ... از كيفش يه قوطي ژل آورد و به من گفت كونت رو بده بالا ... من اولش نمي خواستم ولي اينقدر اصرار كرد كه من راضي شدم و كونم رو بالا آوردم و رويا يه كم به سوراخ كونم ژل زد و با انگشت به سوراخم ميماليد و بعد انگشتش رو كرد تو ... اولش يكم درد داشت ولي زود خوب شد و هال ميداد ... انگشتش رو تو كونم عقب جولو ميكرد ... خيلي هال ميداد بعد يهو با دو تا انگشت كرد تو كونم ... منم جيق كشيدم ... رويا گفت الان عادت ميكني ... كونم باز شده بود و خيلي هم ليز شده بود و درد نداشت ... وقتي عقب جلو ميكرد من هال ميكردم ... بعد از دو سه دقيقه گفت كه ميخوام سه تا انگشتم رو بكنم تو ... من ترسيدم و گفتم نه ... گفت درد نداره و به سه تا از انگشتاش ژل ماليد و كرد تو كونم ... اولش خيلي سوزش داشت ... ولي بعدش خيلي هال ميداد ... حس ميكردم كونم حسابي باز شده ... بعد از 5 دقيقه اين كار رو هم تموم كرد و رفت انگشتاش رو شست و برگشت ... گفت امروز خيلي روز خوبي بود ... و همديگه رو بوسيديم و لباسامون رو پوشيديم ... ... ... ... اين بود ماجراي من و رويا جونم ...

11/12/2005

الهام و دخترخالش

سلام من الهام هستم و ماجراي لز منو دختر خالم رو ميخوام واستون تعريف كنم ... من يه دختر خاله دارم كه از من 2 سال كوچيكتر هستش و خيلي با هم دوستيم و هميشه با هم هستيو ... هروقت مياد خونمون كلي با هم خوشحال ميشم ... اون م.قع كه 20 سالم بود همش با هم بوديم ... چون خونشون نزديك ما بود ... يه روز بعد از ظهر اومد خونه ما ... مادرم خونه نبود ... من خيلي خسته بودم و خوابم ميومد و تو اتاقم دراز كشيده بودم كه زنگ زد ... در رو باز كردم ديدم دختر خالم اومده ( معصومه ) با اينكه ديروز خونه ما بود ولي بازم كلي از ديدنش خوشحال شدم و بغلش كردم و بوسيدمش ... اومد تو و رفتيم تو اتاقم و من دراز كشيدم و اون هم لباساش رو عوض كرد ... و اومد پيشم دراز كشيد و گفت چته ؟ گفتم هيچي يكم خستم دراز كشيدم ... بعد بغلم كرد و يكم با هم حرف زديم ... بعد يكم ساكت شديم و هيچي نگفتيم ... منو بغل كرد و گفت الهام يه چيزي بگم قبول ميكني ؟‌ گفتم چي ؟‌ گفت دلم ميخواد لخت بشيم همو بغل كنيم ... من جا خوردم و گفتم چي ؟‌منو بغل كرد و سرش رو گزاشت رو سينم و گفت آخه خيلي دوست دارم و ديگه هيچي نگفت .. منم حس ميكردم خيلي دوسش دارم ... بعد گفتم پس چرا كاري نميكني ؟‌ گفت چيكار كنم ؟ گفتم خوب لباسات رو در بيار ديگه و اونم خوشحال شدو منو بوسيد و لباساش رو در آورد و منم لباسام رو در آوردم و با شرت و سوتين دراز كشيدم ولي معصومه سوتينش رو باز كرد و كنارم دراز كشيد و گفت بزا سوتينت رو باز كنم ... و بازش كرد و منو بغل كرد منم بغلش كردم ... از گرماي بدنش خيلي خوشم اومد و محكم بغلش كردم ... اون شرو كرد از من لب گرفتن ... ( اصلا هم بلد نبود ... منم از اون بد تر ... ولي كم كم هر دومون حرفه اي شديم و دفعه هاي بعدي حسابي راه افتاده بوديم ) و منم لباي اونو ميخوردم ... دستش رو گزاشت رو سينم و آروم آروم ماليد ... و بعد سينم رو شرو كرد خوردن و سر سينه منو اول ليسيد و بعدش مك ميزد و ميخورد ... خيلي خوشم ميومد ... خيلي ناشيانه ميخورد و همس ميخواست كه من بيشتر هال كنم ... من هم خوابوندمش رو زمين و سينه هاش رو ماليدم و شرو كردم خوردن ... اونم حالش بد شده بود و آه و اوه ميكرد و سر منو فشار ميداد به سينه خودش ... بعد دستش رو گزاشت رو كسم و كسم رو ماليد ... منم سينشو ميخوردم ... كه البته از اون ناشي تر بودم ... وقتي كسم رو ميماليد خيلي خوشم ميومد و حال ميكردم ... بعد شرتامون رو در آورديم و كونها مو ن رو ميماليديم به هم ميماليديم و آه و ناله ميكرديم ... همديگه رو بغل كرديم و كس همو محكم ميماليديم بعد معصومه بهم گفت كسم رو ليس ميزني ؟ گفتم چي ؟ بلند شد و منو خوابوند و زبونش رو لاي كسم بالا پايين ميكرد و كسم رو ميليسيد ... خيلي حال ميداد و من ديگه تو حال خودم نبودم و فقط آه و اوه ميكردم ... كه يهو حس خيلي خوبي بهم دست داد و احساس سبكي كردم ... معصومه اومد كنارم و منو بغل كرد و كسش رو ميماليد به پام و ميگفت منم ميخوام ... به زور بلن شدم و مثل خودش كسش رو خوردم تا اونهم ارضا شد و كنار هم دراز كشيديم ... منو بغل كرد و گفت خيلي دوست دارم ... بعد از 10 دقيقه لباسامون رو پوشيديم و تو بغل هم خوابيديم... ... ...

داستانهاي مينا 2

چند روز بعد از اينكه اميد پرده منو زد ... يه روز بهم زنگ زد و گفت كه فردا خونه ما خالي ميشه ميتوني با رويا بيايي اينجا ؟ ... منم گفتم كه با رويا صحبت ميكنم و خبرش رو بهت ميدم و وقتي به رويا زنگ زدم با كمال ميل قبول كرد و قرار شد فرداش بريم خونه اميد ... فرداش رفتيم جلو در خونه اميد و زنگ زديم و اميد در رو باز كرد و رفتيم تو ... تو هال نشستيم و اميد از ما پزيرايي كرد و يه كمي هم حرف زديم ... اميد به رويا پرسد آماده هستي ؟ ... رويا يه نگاهي به من كرد و با هم پاشديم و رفتيم تو اتاق اميد و رو تخت نشستيم ... اميد كنار رويا نشست ... دستش رو گذاشت رو پاي رويا و پاشو نوازش ميكرد و كم كم دستش رو گذاشت روي سينه رويا و سينشو ماليد و از هم لب گرفتن و رويا هم بدن اميد رو ميماليد ... تميد لباساش رو در آورد و من هم لباساي رويا رو در آوردم ... اميد رويا رو خوابوند رو تخت و شرو كرد به ماليدن و خوردن سينه هاي رويا ... بد جوري ميماليد و ميخورد ... منم از رويا لب ميگرفتم و لباش رو مبخوردم ... بعد اميد رفت سراغ كس رويا و كسش رو ميخورد و ميماليد ... تن تن ميماليد و ميليسيد ... منم سينه هاي رو يا رو ميخوردم و رويا چشماشو بسته بود و آه و ناله ميكرد ... بعد از چند دقيقه اميد بلند شد و جلو رويا وايستاد ... رويا شرت اميد رو در آورد و واسه اميد ساك زد ... كير اميد حسابي شق شده بود و كنده شده بود ... و رويا تن تن ساك ميزد و منم داشتم بدن رويا رو ميماليدم ... بعد رويا رو خوابوند رو تخت و پاهاش رو باز كرد ... ويه كم ژل ماليد به كيرش و كيرش رو گذاشت دم كس رويا آروم آروم كيرش رو فرو ميكرد تو كس رويا ... يه كم كه رفت تو يهو محكم كرد تو كس رويا و رويا يه جيق بلند كشيد و با دست چشماش رو گرفت ... تا ته كرده بود تو كس رويا ... منم اومدم جلو و سينه هاي رويا رو ميماليدم ... اميد كيرش رو عقب جولو ميكرد و من با يه دستم سينه رويا رو ميماليدم و با يه دست ديگه دم كسش رو ... رو يا حسابي حال كرده بود و ميگفت تند تر بكن و اميد هم سرعتش رو بيشتر كرد ... ديگه اميد داشت با سرعت بالا تلنبه ميزد و رويا حسابي آه و اوه ميكرد و منم سينه هاي رويا رو ميماليدم و ميخوردم ... تا اينكه رويا ارضا شد و يه اه بلند كشيد و بيحال شد ... اميد كيرش رو در آورد و به رويا گفت برگرد ميخوام از كون بكنمت ... رويا رو شيكمش خوابيد و كونش رو داد بالا ... اميد يه كم به سوراخ كون رويا ژل ماليد و سر كيرش رو كرد تو كون رويا و رويا يواش گفت آي و اميد كيرش رو در آورد و چند باري اينكار رو تكرار كرد ... وقتي رويا تو حس رفته بود يهو تا ته كيرش رو كرد تو و رويا جيق كشيد و دستو پا زد ... اميد گفت الان خوب ميشه و اروم تلنبه زد ... گاهي وقتا هم به كون رويا محكم ضربه مبزد ... رو يا هم كم كم سر حال اومد و آه و اوه ميكرد و ميگفت عجب كير كلفتي داري .. جرم بده ... تن تن بكنو از اين حرفا ... و اميد تن تن تلنبه ميزد كه رويا باز هم ارضا شد ... اميد كيرش رو در آورد و گرفت جلو صورت من كه براش ساك بزنم و من هم شرو كردم و كيرش رو كردم تو دهنم و واسش ساك زدم ... اميد هم آه و اوه ميكرد ... بد جوري عرق كرده بود ... يهو كيرش رو در آورد و گرفت رو سينه هاي رويا و آبش رو ريخت رو سينه هاش و من هم آب كير اميد رو همه جاي سينه هاي رويا ماليدم ... اميد كف اتاق ولو شد ... ديگه جوني براش باقي نمونده بود ... رويا هم آب اميد رو با دستمال پاك كرد ... اميد پاشد و رفت حموم ... از رويا پرسيدم چطور بود ؟ گفت خيلي عالي بود و حسابي حال كرده بوده .................

دوست بابام

باز هم سلام ... اين ماجرايي رو كه ميخوام بنويسم يه نفر تو چت واسم تعريف كرده بود كه اسمش يادم نمياد ... خلاصه ببخشيد ... ماجرا رو از زبون اون مينويسم ...
جريان بر ميگرده به وقتي كه من 14 سالم بود ... بابام اون موقع يه دوستي داشت كه خيلي با بابام صميمي بود و حدود 35 سال سن داشت و با خونواده ما رفت و آمد خانوادگي داشتن و خلاصه ما و اونا خيلي به هم اعتماد داشتيم حتي از فاميلامون بيشتر ... حتي توري بوديم كه اگر زن دوست بابام ميخواست جايي بره و خودش وقت نداشت كه بره و زنش رو برسونه بابام اونو ميبرد و از اين حرفا ... يه روز كه بابام اينا ميخواستند برن عروسي و من هم چون اون روز بايد تو مدرسه امتحان ميدادم نرفتم و بابام هم يه زنگي به دوستش زد و منو سپرد به دوستش و رفتند ... دوست بابام هم منو برد خونشون .. يكم با دخترش بازي كردم و يه كم هم ميوه اينا خوردم تا وقت مدرسه شد و دوست بابام منو برد مدرسه و گفت خودم ميام دنبالت و رفت و منم رفتم ت ومدرسه ... وقتي مدرسه تعطيل شد و اومدم بيرون ديدم با ماشينش جلو در مدرسه وايساده و منتظرمه ... سوار شديم و رفتيم جلو در خونشون و همين كه پياده شدم يهو پام ليز خورد و افتادم تو جوب آب و كلي خيس شدم ... شانس آوردم كه كيفم تو ماشين بود وگر نه همه كتابام خيس ميشد سري منو از جوب كشيد بيرون و منم كه داشتم گريه ميكردم و كلي خجالت كشيدم ... منو برد بالا و هي ميگفت عيب نداره خودم تا حالا 100 بار افتادم تو جوب و كفشام و در آورد و رفتيم تو و گفت عمو لبا ساتو در بيار ببرمت هموم ... گفتم به خاله ميگي بياد ؟‌( زنش ) گفت با دخترم رفته خونه يكي از فاميلا مون و شرو كرد لباسام و در بياره و من و لخت كرد و لباسام رو ريخت تو يه سبد ... من فقط با يه شرت جلوش وايساده بودم ... بعد خودشم لخت شد و گفت منم كثيف شدم بايد خودمو بشورم و دستم و گرفت و گفت با هم بريم حموم و منم چيزي نگفتم و رفتيم تو حموم ... يكم زير دوش منو شست و بعد خود شم اومد زير دوش ... بعد از اون همه بدنم رو با ليف و صابون شست و بعد خودشو ليف كشيد و يهو شرتش رو در آورد و من واسه اولين بار كير ديدم ... با ليف كيرش رو شست و بعد شرت منو در آورد و كس و كون منو ميشست و بيشتر با دستش كف صابون رو ميماليد به بدنم ... به كسم به كونم به سينه هاي كوچولوم به پا ها و كمرم ... كم كم يه حسي بهم دست داد از اينكه داشت منو دسمالي ميكرد من خوشم ميو مد ... منو رو شكم خابوند رو زمين و گفت عمو جون به كسي نگي ها باشه ؟ ... من كه منظورش رو نفهميدم گفتم باشه بعد كيرش رو گذاشت لاي كونم و بالا پايين كرد ... گفتم عمو چيكار ميكني ؟ گفت هيچي عزيزم و يهو كونم يه دردي گرفت كه چشام سياهي رفت و سرم يه لحظه گيج رفت و نفسم بند اومد و من فقط گريه كردم و داد زدم و خواستم برم كنار كه منو محكم نگه داشت و گفت الان تموم ميشه ساكت شو كه من بازم داد زدم و تكون مي خوردم كه كيرش در اومد ... حتي در اومدنش هم درد داشت ... يهو محكم زد زير گوشم و سرم داد كشيد و منو كتك زد ... و گفت يا عين آدم بخواب يا ميكشمت و باز هم منو كتك زد همه جام درد ميكرد ... بعد دوباره منو خوابوند و كيرش و گذاشت لاي كونم و كرد تو و من جيق زدم كه بازم زد زير گوشم ... من ديگه ميترسيدم جيق بزنم و اون هم هي كير گندشو بهم فشار ميداد و من بيشتر دردم ميومد و بهش التماس ميكردم ولم كنه ولي اون گوش نمي كرد و عقب جلو ميكرد ... من داشتم ميمردم از درد ... يه چند تا نفس عميق كشيد و كيرشو كشيد بيرون و گفت دهنت رو باز كن و من هم از ترس يكم باز كردم ... چونم رو گرفت و سر كيرش رو گرفت دم دهنم و كيرش رو ميماليد گفت همه شو ميخوري اگه بريزه زمين ميكشمت و يهو يه چيزي ريخت تو دهنم ... فكر كردم جيش كرد تو دهنم و كم بود حالم بهم بخوره و دهنم و بستم و بقيش رو صورتم ريخت كه بازم زد زير گوشم و منو خابوند رو زمين و با انگشت آبهايي رو كه رو صورتم بود رو جم كرد تو دهنم و گفت قورت بده منم از ترس همه رو قورت دادم ... بعد منو شست و برد بيرون و حوله دخترش رو پيچوند دورم ... وقتي از اتاق رفت بيرون من بازم گريه كردم و كونم رو ميماليدم تا دردش كم بشه ... تا فرداش كه جمعه بود خونش موندم و كلي باهام مهربون شده بود و شب هم شام منو برد بيرون و واسم شام خريد و بعدش هم يه عروسك خوشكل و شب هم بغلش خوابيدم ... كلي باهام ور رفت و كسمو ماليد و خورد ... منم خيلي خوشم ميومد تا اينكه يه حس خيلي خوبي بهم دست داد و احساس سبكي كردم بعدش منو بغل كرد و گفت خوشت اومد ؟‌گفتم آره ... گفت بخاطر حموم منو ببخش و از اين حرفا ... فرداش كه بابام اومد دنبالم ديدم دختر دوست بابام همراشه و خيلي ناراحت و با بابام خدافظي نكرد و موقعي كه ميرفت خونه با هم سلام عليك كرديم و من رفتم تو ماشين بابام ... تو راه گريم گرفت و به بابام گفتم كه عمو منو اذييت كرد و كتكم زد ... بابام گفت عيب نداره عموته ببخشش ... ولي عوضش برات اون عروسكي كه دوست داشتي رو خريده ... من يهو يادم افتاد كه من فقط به بابام گفته بودم اين عروسك رو دوست دارم و بابام هي واسه خريدنش امروز فردا ميكرد ولي دوستش واسم خريد حتي بدون اينكه ازم بپرسه ... انگار ميدونسته من چي ميخوام ... بعدها فهميدم بابام منو با دختر اون عوض كرده ... و دليل سميميت بيش از اندازه اونا هم سكس ضربدري بوده يعني بابام با زن اون و اون با مامانم ...
اين ماجرا رو خيلي وقت پيش واسم تعريف كرده بود و من خيلي چيزا يادم رفته بود ولي چيزليي كه يادم بود رو نوشتم منتظر داستاناتون هستم عليرضا

علي و فاطمه

سلام من علي هستم و 20 سالمه ... ميخواستم سكس خودم رو كه با يه دختر بچه بود رو واستون تعريف كنم ... 5 سال پيش يكي از فاميلاي خيلي دورمون اومدن و تو كوچه ما يه خ.نه اجاره كردن و هر چند شب يك بار ميو مدن خونه ما واسه مهموني و شام و از اين حرفها ... دو تا دختر دارن ... فاطمه كه 9 سال و مينا كه 5 سالش بود ... فاطمه خيلي بامزه و خوشكل بود و خيلي هم باهوش حرفهايي ميزد كه من بلد نبودم ... يه روز كه خيلي هشري بودم فاطمه اومد خونمون تا با خاهرم بازي كنه . وقتي ديدمش به اين فكر افتاذم كه باهاش يه حالي بكنم ولي نميدونستم چطوري .. تا اون موقع با هيچ دختري حرف نزده بودم چه برسه به اينكه سكس كنم ... تو همين فكرا بودم كه ياد عكساي سكسيم افتادم و با هر بد بختي بو يه جوري كه كسي نفهمه صداش كردم و بردمش تو حياط خلوت و بهش گفتم كه يه چيزي بهت نشون بدم به كسي نميگي ؟‌ گفت نه ... من يه احساسي داشتم . نمي تونستم راحت نفس بكشم ... بعد بهش چند تا عكس زنهاي لخت نشون دادم و اون يهو گفت اااا و بهد به من نگا كرد و يه خنده شيطنت آميزي كرد و عكسا رو نگا كرد و من هم كسشو يكم ماليدم ... بعد از اون روز خيلي خونمون ميو مد و هر وقتي كه ميشد يا بهش عكس نشون ميدادم يا كشس رو ميماليدم يا اون به كيرم دست ميزد ... تا اينكه يكي از فاميلامون فوت كرد و پدر مادرم هم رفتند شهرستان و چون خواهرم تنها بود فاطمه اومد كه پيش اون باشه ... خواهرم حالش بد بود و گرفت خوابيد و من و فاطمه هم با هم ور ميرفتيم ... كنار هم دراز كشيديم ... فاطمه شلوارش رو كشيد پايين و من هم كيرم رو ماليدم به كسش تا آبم اومد و بعد بوسيدمش و پاشد رفت خونشون ... يه روز كه خونه ما كسي نبود تو كوچه ديدمش داشت بازي ميكرد بهش يواشكي گفتم كه بياد خونه ما و اونهم اومد و بهش گفتم كه بريم بالا تا كسي نيومده ولي اون گفت ميان مارو ميبينن بريم زير زمين و من هم بردمش زير زمين و يكم كه با كسش ور رفتم ياد حرفاي يكي از دوستام كه يه فيلم سوپر ديده بود افتادم كه ميگفت مرده كس زنه رو ميليسيد و منم كسش رو ليسيدم ... اون جلوم وايساده بود و شلوارش رو كشيده بود پايين و من جلوش نشستم و لاي كسش رو ميليسيدم ... خيلي با هال بود انگاري داشتم ژله ليس ميزدم ... كسش خيلي كوچولو و با هال بود ... بعدش بهش گفتم كه رو ميزي كه تو زير زمين گزاشته بوديم خم بشه ... اونم بالا تنش رو رو ميز گزاشت و پاهاش از ميز آويزون بود ... نميدونم چي شد كه به كيرم تف زدم و يهو بي مقدمه كردم تو كونش ... سركيرم كه رفت تو سرش رو آورد بالا و مستقيم جلو رو نگاه كرد و يه نفس عميق كشيد و يهو داد زد و گفت آآآآآآآييييييييي ... دستش رو آورد كه نزاره من بيشتر فورو كنم كه دستش رو گرفتم و يه كم ديگه فشار دادم كه جيقش بلند شد و زد زير گريه و گفت ول كن دردم اومد كسافت و خاست از رو ميز بلند شه كه كمرش رو فشار دادم و نزاشتم بلند بشه و كيرم و تا ته كردم تو و اون هم هي جيق ميزد و گريه ميكرد و من فقط كيرم رو كه تو كونش بود رو نگاه ميكردم و عقب جولو ميكردم و فاطمه هم گريه ميكرد و ميگفت ولم كن دردم مياد . به مامانت ميگم و از اين حرفا ... من حس كردم آبم داره مياد و موقع بيرون آوردن يه كمي آبم ريخت تو كونش و يه كمي هم لاي پاش و بقيش هم ريخت رو زمين و من هم فاطمه رو ول كردم و داشتم كيرم رو تميز ميكردم ... وقتي برگشتم ديدم داره كونش رو ميماله و منو مظلومانه نگا ميكنه و آروم گريه ميكنه .. بعد با گريه گفت دردم اومد . مگه نگفتم ولم كن . به مامانت ميگم اذيتم كردي و زد زير گريه و شلوارش رو كشيد بالا و رفت بيرون ... همه اينا همش تو كمتر از 3 دقيقه طول كشيد و من هنوز هم گيج بودم ... بعدش رفتم بيرون و يه چيزي خوردم و بعدش يادم نيست چي شد ... ولي ديگه فاطمه باهام حرف نزد و ديگه نكردمش ... به كسي هم چيزي نگفت !...... همين .......

ماجرا هاي مينا 1

چند وقت پيش با پسري آشنا شدم به اسم اميد ... با هم خيلي سميمي شده بوديم ... حتي بعضي وقتا خونشون ميرفتم ... يه روز بهم پيشنهاد سكس داد و ازم پرسيد ميايي با هم رابطه جنسي داشته باشيم ؟‌... من گفتم نه ولي اينقدر اصرار كرد كه آخر سر قبول كردم و قرار شد يه روز كه خونشون خالي شد بهم بگه ... يه چن روز بعد بهم تلفن زد و گفت كه پدر مادرش رفتن شهرستان ... بهش گفتم كه نبايد با كسم كاري داشته باشه و من ميخوام كه دختر بمونم و اونم گفت كه از عقب ميكنه ... من به يكي از دوستام به اسم رويا زنگ زدم و بهش جريان رو گفتم و ازش خواستم كه با من بياد و اونم قبول كرد ... رفتيم جولو در خونه اميد ... خيلي دلهره داشتم ... زنگ زدم و اميد در رو باز كرد... رفتيم تو و اميد از ما پزيرايي كرد ... يك ساعتي با هم حرف زديم و ميوه و چايي خورديم ... اميد به من گفت كه بريم تو اتاق خواب ... وقتي داخل شديم من رو تخت نشستم و اميد اومد كنارم و ازم لب گرفت و از رو لباس سينه هام رو ماليد ... بعد لباسامو يكي يكي در آورد و منو خوابوند رو تخت و خوابيد روم و شروكرد به خوردن سينه هام خيلي حال داد بعد شورتم رو در آورد و منكامل لخت شدم ... پاهام رو بالا گرفت و شرو كرد به خوردن كسم ... همين طور كسم رو زبون ميزد ... من خيلي حال كردم ... بعد شرتش رو در آورد و كيرش رو من ديدم ... نميدونيد كه چي ديدم ... خيلي بزرگ و كلفت بود ... بهم گفت واسم ساك ميزني ؟ اولش خوشم نميومد ولي كم كم بهم حال داد ... تو دهنم بالا پايين ميكردم و ميكش ميزدم ... بعدش بهم گفت كه رو شكمم بخوابم و من هم خوابيدم و اميد به سوراخ كونم ژل ميماليد و با انگشت ميكرد تو كونم و بعد به كيرش ژل ماليد ئ گذاشت دم سوراخم و آروم سرشو كرد تو خيلي دردم گرفت كه يهو اميد تا ته كرد تو و من جيق كشيدم ... اميد گفت اولش درد داره حالا خوب ميشه و عقب جولو كرد داشتم ميمردم از درد ولي كم كم دردش كم شد و من داشتم حال ميكردم و اميد هم عقب جولو ميكرد ... بعد از 5 يا 5 دقيقه از كونم در آورد و گفت كه برگردم گفتم ميخواي چيكار كني ؟‌ گفت هيچي و من هم برگشتمو رو كمرم خوابيدم ... اميد بهم گفت ميخواي كست رو بكنم ؟ ... من گفتم نه و پا شدم و نشستم و دستم رو گزاشتم رو كسم و نزاشتم كاري كنه ... اميد رويا رو صدا كرد و رويا اومد تو پرسيد چه خبره ... اميد گفت اين نميزاره كسش رو بكنم ... رويا گفت اگه دوس داري بزار بكنه چيزي نيست ... گفتم نه نميخواه رويا گفت نترس ميشه درستش كرد ... ولي من بازم نزاشتم ... رويا منو خوابوند رو تخت و دستامو گرفت و نشست رو سينم و به اميد گفت شروع كن ... من داد ميزدم ميگفتم نه و پاهامو تكون ميدادم كه نتونه بكنه ... فرشته هم محكم دستامو گرفته بود واميد هم پاهامو بالا گرفته بود و آروم سر كيرشو كرد تو كسم و يهو تا ته فورو كرد ... يه لحظه بد جوري دردم اومد و جيق كشيدم چون كيرش خيلي بزرگ و كلفت بود . ولي بعدش خيلي حال داد و من احساس راحتي ميكردم و خيلي بهم حال ميداد ... رويا هم از روم بلند شد و اميد هم عقب جولو ميكرد و من واقعا داشتم حال ميكردم ولي هنوز درد داشتم و به اميد ميگفتم يواش تر بكنه و هي آه و ناله ميكردم ... رويا هم كه مارو نگا ميكرد اومد و سينه هام رو ميماليد و ميگفت الان تموم ميشه . چيزي نيست و من رو دلداري ميداد .... اميد كيرش رو در آورد و شرو كرد جلق زدن و آبش رو ريخت رو سينه هام و رويا هم اونو همه جاي سينم ماليد ... اميد رفت حموم و من هم خودم رو با حوله تميز كردم و لباسام رو پوشيدم... يه كمي درد داشتم و با رويا نشستيم تو هال تا از حموم بياد بيرون ... به رويا گفتم چرا دستامو گرفتي ؟‌ گفت بايد سكس رو كامل بكني وگر نه حال نميده و بعد اميد از حموم اومد بيرون و قرار شد كه فرداش هم با رويا سكس كنه اينو هم بگم كه رويا قبلش سكس داشته بود و پرده نداشت .... بعدا سكس رويا رو هم براتون ميگم .... منتظر داستانهاي بعدي من هم باشيد

سرما خوردگي

من اسمم سانازه و الان 33 سال دارم . ميخوام اولين سكسم رو واستون تعريف كنم حدود 15 سالم بود 3 ماهي ميشد كه مدرسه ها باز شده بود . من كمي سرما خورده بودم و كسل بودم . صداي زنگ در اومد . زن عموم با برادرش (هادي ) بودن . برادرش بچه خوبي بود زياد قيافه جالبي نداشت اما خيلي خوب مشت و مال ميداد خيلي از زناي فاميل عاشق مشت و مالاش بودن . من كمي پيششون نشستم و بعدش رفتم تبقه بالا تو اتاقم كه بخوابم . كمي كه دراز كشيده بودم هادي اومد تو اتاقم و بهم گفت كه مادرت ميگفت كسلي و حال نداري گفتم آره كمي سرما خوردم . گفت ميخواي كمي مشت و مالت بدم شايد بهتر شي . اولش خجالت كشيدم و قبول نكردم ولي اينقد اصرار كرد كه قبول كردم ... رو شكمم خوابيدم و اون اومد رو پاهام نشست و شرو كرد ... اول ارووم شونه هامو ماليد و بعد دستشو از بالا روي ستون فقراتم كشيد تا دم شلوارم و بعد دوباره تا بالا و همين جور كمرم رو ميماليد خيلي خوشم اومده بود ... بهد دستشو گذاشت رو باسنم و شرو كرد به ماليدن اولش خوشم نيومد و ميخواستم بگم كه اين كارو نكنه ولي روم نشد ... كمي كه ماليد كم كم داشت خوشم ميومد و چيزي نگفتم ... بهم گفت لباستو بزنم بالا و كمرت رو با كرم بمالم ؟‌ ... منتظر جواب من نشد و لباسم رو بالا زد ... منم كه خيلي از مشت و مالش خوشم اومده بود چيزي نگفتم ... لباسم رو كه تا شونه هام زد بالا ازم پرسيد كرم داري ؟ گفتم تو كمدم دارم .. خواستم بلند شم كه نزاشت و خودش رفت آورد و دوباره رو پاهام نشست ... بهد گفت لباستو در بياد اينجوري نميشه و لباسم رو در اورد .. اولش خيلي خجالت ميكشيدم ولي دلم ميخواست منو دسمالي كنه ... رو شكمم هم خوابيده بودم و سينه هام رو نميديد ... ... بعد به كمرم كرم ماليد و شروع كرد ... واقا عالي بود داشتم حسابي حال ميكردم ... كم كم داشت صدام در ميو مد و ديگه تو حال خودم نبودم ... يه دفه دستشو گذاشت رو باسنم و در گوشم گفت مي خواي باسنتم بمالم ‌؟‌ و شلوارم رو كشيد پايين و بعد دشتشو گذاشت بغلاي شرتم و خاست درش بياره كه دستمو گذاشتم روش و گفتم درش نيار ... خم شد و صورتم رو محكم بوسيد و گفت نترس و كشيد پايين تا زانوهام و شرو كرد ماليدن باسنم خيلي حال مي داد حسابي همه جاي باسنم رو ماليد ... كم كم داشتم آروم آروم آه و ناله ميكردم و كم كم بدنم داشت ميلرزيد ... آروم خابيد روم و تو گوشم گفت تا حالا سكس داشتي ؟ گفتم نه ... كيرش رو روي باسنم حس ميكردم بعد دستا شو آورد زيرم و سينه هام رو گرفت و ماليد ... گفت ميخواي بكنمت ؟ ... خيلي ترسيده بودم ... گفتم نه ... گفت نترس از عقب ميكنم ... گفتم درد نداره ؟‌ ... گفت كرم ميزنم درد نمي گيره و دوباره محكم منو بوسيد و بعد بلند شد و لباساشو در آورد يه نگاه به كيرش انداختم تقريبا يزرگ بود بعد اومد كنارم كيرشو گرفت جلوم و گفت مي خواي بهش دست بزني ؟ من رومو بر گردوندم و گفتم نه ... نشست رو پاهام و به لاي باسنم كرم زد و ... بعد با انگشتش سوراخ باسنم رو ماليد و بعد كرد تو و عقب جولو مي كرد ... بعد 2 تا از انگشتاشو كرد تو ... بعد 3 تا ... بعد به كيرش كرم زد و گفت سرش كه بره تو يكم درد داره ولي زود خوب ميشه بعد كيرشو گذاشت دم سوراخم و كمرم رو گرفت و آروم فشار داد ... بد جوري دردم گرفت چشام يه لحظه سياهي رفت دستمو بردم پشتمو خ.استم كيرشو در بيارم ... دستمو گرفت و گفت الان خوب ميشه و هي قربون صدقه من ميرفت ... كم كم دردش خوب شد و آروم فشار داد كمي درد داشتم ولي حال ميداد ... كم كم تا ته كرد تو و يه آه بلند كشيد و محكم بغلم كرد ... و كيرشو فشار داد تو كونم ... خيلي احساس خوبي بود ... و آروم كيرشو عقب جولو ميكرد وقتي فورو ميكرد كمي درد داشت بعد از 3-4 دقيقه كيرش رو در آورد حس ميكردم كونم حسابي باز شده ... بعد كيرش رو در آورد و كرم زد و دوباره فورو كرد ... ايندفه را حتتر رفت تو و دردش كمتر بود و شرو كرد عقب جولو كردن و تو گوشم گفت از عمه تينات بيشتر حال ميدي ها ... اونو از كوس كردم اينقده بهم حال نداد ... تازه اون موقع بود كه فهميدم عمم با اون خوشكليش چرا اينقدر دورو بره اين ميگرده ... هادي هم تن تن تو كونم تلمبه ميزد ... داشتم حسابي حال ميكردم كه يهو يه چند تا آه بلند گفت و محكم كيرشو كرد تو كونم و در اورد ... بعد تا ته كرد تو و حس كردم تو كونم يه چيزي ميريزه ... بعد خابيدد روم و منو بوسيد گفتم چيكار كردي ‌؟‌ گفت آبم اومو عزيزم ... دستشو آورد زيرم و كوسم رو ماليد ... خيلي حال ميداد بعد حس كردم دارم ميتركم و بد جوري لرزيدم و يه احساس خيلي خوبي بهم دست داد ... دوباره منو بوسيد و كيرشو از تو كونم كشيد بيرون و بلند شد ... من حال بلند شدن نداشتم همون جوري رو شكمم دراز كشيده بودم هادي لباساشو پوشيد و پتوم رو كشيد روم و منو بوسيد و گفت كمي بخوابي خيلي حالت جا مياد ... بعدش رفت و منم خوابيدم ... بعد از اون چند بار ديگه هم منو كرد ... اين اولين سكس من بود ...